پیمایش گروه‌بندی‌ها پیمایش گروه‌بندی‌ها

آخرین مطالب آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب پربیننده ترین مطالب

پرامتیازترین مطالب پرامتیازترین مطالب

وبلاگ وبلاگ

بازگشت

یک لحظه...

امروز عصر تو ترافیک همیشگی اتوبان مدرس، صحنه ای دیدم که هنوز هم منقلبم....

کنار اتوبان یک پرادو متوقف بود و دختری فریاد کنان از آدم هایی که کنارشون جمع شده بودند و ماشین های متوقف در ترافیک درخواست کمک می کرد که "سامان" رو به هوش بیارند... مردم هم سعی می کردند با صدا کردن سامان و ارام کردن دختر، کمکی کرده باشند. اما از صحبت ها معلوم بود که سامان از دنیا رفته و دخنر التماس کنان به مردم می گفت که قرار بود برن با هم ناهار بخورند... التماس های دختر، لباس های همرنگ و ست شدشون با همدیگه و سر "سامان" بر روی فرمون همه اش هنوز تو ذهنمه... 

از اون موقع دارم به این فکر می کنم که کاش یادمان باشد که مرگ اینقدر به ما نزدیکه که شاید نفسی دیگر...

و کاش قدر یا هم بودن ها رو بیشتر بدونیم.... 

ديدگاه ها
بازتاب URL :

هنوز نظری درج نشده است. درج اولین نظر